کسی در من خودش را حبس کرده کُنج پستوها

کسی در من خودش را حبس کرده کُنج پستوها
نگاهی می کند در آینه مانند ترسو ها
نگاهی می کند اما همانی هست که قبلا…
همان چشمان غمگین و همان لبها، همان موها
همان تنها برای یک نفر زیبا شدن ها وُ
هوای زندگیِ ساده ای ، دور از هیاهوها
چراغی روبرویش هست و دارد وِرد می خواند
که غول قصه ها ظاهر شود از قلب جادوها
کسی در خواب می افتد همیشه از بلندی ها
“و می لرزد دلش در سینه مثل بچه آهوها “
همان که می شمارد از خطوط چهره اش غم را …
هووهای حسودش را هم از روی النگو ها
از آن روزی که رفتی خانه ام ساکت تر از قبل است
کسی در من خودش را حبس کرده کُنج پستوها

0
صنم نافع, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *