یک عمر تو را دیده و نشناخته بودم !

با گردن خود تیغ تو را آخته بودم
با یک حرکت، سر ز تن انداخته بودم
دل بردن تو بازی و این شیوه قدیمی ست
هر قدر تو « بردی » به خودم « باخته» بودم
خرچنگ گرفتیم در این دفعه و انگار
قلاب به مرداب تو انداخته بودم
کرکس شدنم حاصل بی کس شدنم بود
من با تو که بودم بخدا فاخته بودم
امشب تو برو ! صبح بیا مال تو باشم
من یک شبه صد سال تو را « تاخته » بودم
افسوس که بی فایده است این همه افسوس
یک عمر تو را دیده و نشناخته بودم !

2+
حسین شیردل, رابطه, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *