لا فتی الا خودم لا عشق الا عشق تو !

آمدی حال دلم با تو پریشان می شود

خانه از عطر حضورت چون گلستان می شود

یک جهان یا لیتنا الا معک گویان پی ات

گرچه  لا یظهر نصیب این رقیبان می شود

چشمهایت مظهر خون خواهی قوم قجر

سینه ام پیش نگاهت دشت کرمان میشود

ساده می گویم عزیزم دوستت دارم بمان

ساده میگویی جهانم با تو ویران می شود

پیش شیخ اسم تو بردم برقی از چشمش جهید

عارف صد ساله از عشق  تو حیران می شود

لا فتی الا خودم لا عشق الا عشق تو

لا کسی جز من خدای عهد و پیمان می شود!

گفته ای وصل من وتو از محالات است وبس

هرچه میخواهی بگو ؛  اما به قرآن می شود

چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

عبدالرحیم عبدالکریمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.