صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند
آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

از هر دو تا نگار یکی ناز می‌کند
عشاق روزگار، یکی در میان خوشند

نانی که می‌پزند به همسایه میرسد
این خانواده با خوشی دیگران خوشند

این سفره دارها که شدم میهمانشان
بعد ازبیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

ما می‌خوریم و اهل کرم شکر میکنند
با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده
عشاق با معامله‌های گران خوشند

با اخم خویش راه فرار مرا ببند
صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

...

3+
علی اکبر لطیفیان, عید غدیر, غزل نظر دهید...

سِلف هم جانپناهِ خوبی نیست!

می روی؟ خب برو…ولی خوبم، راهِ رفتن که راهِ خوبی نیست
ایستگاهی که زندگی را برد تا ابد ایستگاه خوبی نیست

بی پناهم و زیر این باران، می رسم ناگهان به دانشگاه
غرق رگبار طعنه ها باشی، سِلف هم جانپناهِ خوبی نیست!

داریوشی که دوستش دارم،گفت هرگز تو بر نمی گردی
بر خلاف تمام ابیاتش…این یکی دیدگاهِ خوبی نیست

هی فریدون و هی : “دو تا چشمِ…”،تووی خاکستری ترین ساعت ها!
جز همان قهوه ای چشمانت،هیچ رنگی سیاه خوبی نیست!

مادر گفت که: «خدا با ماست،پس امیدت به ناخدا باشد»
ناخدا هم قبول دارد که، عرشه اش تکیه گاه خوبی نیست!

می روم تا که از بلندی ها،عمر کوتاهِ بی/ خودم را…نه!!
تا تو باشی و زندگی بکنی، خودکشی پرتگاه خوبی نیست!

یکی از چشمهات می کشد و…آن یکی زنده می کند درجا!
با نگاهی به مصرع قبلی، چشمِ هایت سلاحِ خوبی، نیست!

روز ها می گذشت و تقویمم…خال خالی وخط خطی می شد
آنقدر که پلنگ داری تو، باورم شد که ماهِ خوبی نیست!

...

2+
چهارپاره, دانشگاه ‏ - نظر دهید...

فاطمه مظهر اجلال خدا جلّ و جلال

علت غائی بر کون و مکان دانی کیست؟
سبب خلقت پیدا و نهان دانی کیست؟

جان پنهان شده در جسم جهان دانی کیست؟
نقطه دایره رفعت و شان، دانی کیست؟

فاطمه مظهر اجلال خدا جلّ و جلال

فاطمه عصمت کل کنز خفیّ ازلی
فاطمه عالمه از حق به خفی و به جلی

فاطمه روح نبی همسر و همتای ولی
فاطمه عالیه‌ای کش نبد از زوج علی

فرد و بی مثل بُد آن گونه که حیّ متعال

کاف و نون، کافش کاف کرم فاطمه بود
نون آن حرف نخست از نعم فاطمه بود

نفخه روح در آدم ز دم فاطمه بود
گل آدم ز تراب قدم فاطمه بود

ورنه آدم شدنش تا به ابد بود محال

طایر وهم که از منظر عنقا گذرد
به یکی پر زدن از گنبد خضرا گذرد

کی به کاخ شرف زهره زهرا گذرد
بلکه جبریل اگر خواست بدانجا گذرد

همچو پروانه ازو پاک بسوزد پر و بال

گرچه خلقان حرمی گشته کنشتی
نشوند دور از نیکی و نزدیک به زشتی نشوند

باز غرقند اگر داخل کشتی نشوند
معترف تا که نگردند بهشتی نشوند

به کنیزی و غلامیش چه نسوان چه رجال

مهر او بهر دل هالک و ناجیست محک
آن بدل گیر که من اَعرَضَ عنها فَهَلک

هست خاک قدمش سرمه چشمان ملک
تا به خاک ره آن بدر زند بوسه فلک

قامت خویش کمان ساخته مانند هلال

ای ترا آسیه و مریم و هاجر، حوّا
خادمه در پی کسب شرف و شان بسرا

در مدیح تو همین بس بود ای سرّ خدا
کابتدا نام تو فرمود ز اصحاب کساء

ز خداوند ملایک چو نمودند سؤال

خواندن واجبت ار خود نبود امکانم
یعنی از کفر بود این که خدایت خوانم

کافرم گر ز خدا بنده جدایت دانم
چه توان گفت که در وصف تو من حیرانم

ای خدا را نظر و جلوه و مرآت و جمال

با چنین جاه و شرف ای شده مات تو عقول
قصد آزار تو کردند چرا قوم جهول

وان سفارش که بحق تو همی کرد رسول
رفتشان سر بسر از یاد و نمودند قبول

بهر خود قهر خدا خشم نبی سوء مآل

خوب گشتند پس از مرگ پدر دلجویت
که زدند امت دون، سیلی کین بر رویت

بشکستند گه از تخته در، پهلویت
زان تطاول که چرا خست عدو بازویت

چون دهم شرح که دل خون بود و ناطقه لال

بر در خانه‌ات ای خاک درت عرش عُلا
آه کافروخت عدو آتشی آن سان به ملا

که نهانی شررش رفت سوی کرببلا
سوخت خرگاه شه تشنه دل اهل ولا

ساخت سرگشته صحرا ز شه دین، اطفال

...

0
میلاد حضرت فاطمه (س) ‏ - نظر دهید...

مادرم شاعر نيست؛ در عوض نصف غزل هاى جهان را گفته

مادرم شاعر نيست
در عوض نصف غزل هاى جهان را گفته
شعر را مى فهمد
مادرم قافيه‌ى لبخند است
وزن احساس
رديف بودن
مادرم مثنوى معنوى است
حافظ و سعدی و خيام و نظامى
اصلاً مادرم شعرترين منزوى است
من رباعی هستم
خواهرانم غزلند
پدرم شعر سپيد
خانه‌ى ما شب شعر
صبح، بيدل داريم با كمى نان و پنير
ظهر، سهراب و عطر ريحان
شب، رهى يا قيصر
مادرم شاعر نيست
در عوض نصف غزل ‌هاى جهان را گفته
دفتر شعرش: آب
ناشرش: آيينه
و محل توزيع: خانه‌ى كوچك ما…

...

11+
رضا احسان پور, روز مادر, شعر نو نظر دهید...

لذت يك لحظه مادر داشتن…

تاج از فرق فلك برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره يافتن
هر نفس شهدي به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتي چون ماه دربر داشتن

صبح، از بام جهان چون آفتاب
روي گيتي را منور داشتن

شامگه ، چون ماه رويا آفرين
ناز بر افلاك و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلك
بال در بال كبوتر داشتن

حشمت و جاه سليمان يافتن
شوكت و فر سكندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زيستن
ملك هستي را مسخر داشتن

بر تو ارزاني كه ما را خوشتر است
لذت يك لحظه مادر داشتن

...

9+
روز مادر, شعر گرافی فریدون مشیری, غزل نظر دهید...