روسری را شل کنی این رقص کامل می شود!

چای ها با خنده ات شیرین و پر هل میشود
شهد ها با اخم تو زهر هلاهل می شود

دامنت با باد می رقصد لباست با نسیم
روسری را شل کنی این رقص کامل می شود

جمع بیت قبلی و شرم و حیایت مشکل است
هر کسی حلش کند حل المسائل می شود

مادرم می گوید این دختر طلسمت کرده است
فکر کرده سحر تو با آب باطل می شود

عشق ورزیدن به تو واگیر دارد، مسری است
تا کسی پیشت بشیند زود ناقل می شود!

...

1+
اروتیک, امیر سهرابی, عاشقانه نظر دهید...

زیباترین فرشته ی پایان جنگها…

زیبا شدند با تو تمامی رنگها
وقتی شدی ترانه ی گیسو قشنگها

گویند از طلوع تر پلکهای توست
آرامش عجیب میان پلنگها

امسال هم دوباره به عیدی نشسته اند
با ماهی غریب نگاهت نهنگها

خواب دو ابروی تو را نغمه می زنند
سربازهای شاعر شهر تفنگها

اسم تو را تمامی دنیا نوشته اند
زیباترین فرشته ی پایان جنگها

...

0
غزل ‏ - نظر دهید...

چقدر بوسۀ بی اختیار می چسبد!

دو جام قبل و دو تا بعد کار می چسبد!
دو جام بعد در آغوش یار می چسبد…

همین که مست شوی، حس کنی که خوشبختی
در اوج تلخی این روزگار می چسبد

مرا بخواه و به من چای و بوسه وعده بده
قرار تو به من بی قرار می چسبد

بچنگ جسم مرا عاشقانه چون شیری
که ناگهان به گلوی شکار می چسبد

چقدر مست در آغوش بودنت خوب است
چقدر بوسۀ بی اختیار می چسبد

مرا رها کن و بگذار منتظر باشم
برای بوسه کمی انتظار می چسبد

...

1+
اروتیک, عاشقانه, غزل, مهتاب یغما نظر دهید...

عروس برف زیبا کرده این شب‌ها خراسان را!

لباس تور تن کرده درختان خیابان را
عروس برف زیبا کرده این شب‌ها خراسان را

برای دستِ گرمت را گرفتن فرصت خوبی‌ست
از این رو دوست دارم سردی ِ فصل زمستان را

لباس گرم می‌پوشیم و با هم راه می‌افتیم
مسیر باغ ملی سوی خود خوانده‌ست مستان را

تو محو گفتگوی برف‌ها و کفش‌ها هستی
به شوخی می‌تکانم بر سرت برف درختان را

لبو داغ است و با آن بوسه‌های داغ می‌چسبد
چه حالی می‌دهد وقتی که با این می‌خورم آن را!

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت، سرها در …
کسی با سوز می‌خواند سرآغاز زمستان را…

...

0
زمستان, غزل ‏ - نظر دهید...

این است راز دوری آیینه ها از سنگ!

تو اشتیاق کوچ داری،من دوپای لنگ
دوریم از دنیای هم فرسنگ ها فرسنگ

تو اهل رویای کبوتر، اهل آرامش
من اهل طوفانم، همیشه با خودم در جنگ

پژواک سمفونی ناب برگ و بارانی
افسوس!من ساز کویرم،خشک و بد آهنگ

دریانشین! از خلوت مردابی ام بگذر
طنازی ماهی کجا و رخوت خرچنگ؟

ای حجم دستانت تداعی بخش اقیانوس!
می بینمت از دور دست دره های تنگ

این عشق در آغوش ما نابود خواهد شد
این است راز دوری آیینه ها از سنگ

...

1+
جدایی, غزل ‏ - نظر دهید...

امدادرسانی پس از این زلزله می کرد!

ای کاش که این سوخته دل حوصلـه می کرد
از سوزِ جدایی تو کمتر گله می کرد

رفتی و فروریختم؛ ای کاش کسی بود
امدادرسانی پس از این زلزله می کرد

یاد آر دو چشمـی که چو گیسوی تو می دید
سلسال روان از خَم آن سلسلـه می کرد

افسوس ندانست دلت: زخم دلم را
شمشیر نمی کرد که این فاصله می کرد

کشتیِ نگاهت همه جا رفـت؛ چه می شد
گاهی سفری هم سوی این اسکله می کرد؟

بیهـوده چه نالیم؟ که دل باید از آغاز
فکرِ گذر از سختی این مرحله می کرد

...

2+
جدایی, رابطه, غزل ‏ - نظر دهید...

حیف عمری که هدر پای تو شد عشق جوانی!

بیقرار توام و صبر و قرار دگرانی
ای پریچهره که از سوختنم در هیجانی

باز دلواپس چشمان تو و این همه گرگم
سخت می شد بپذیرم که برایم نگرانی

اهل یک کوچه گرفتار تو و برده ای از یاد
قول خود را که فقط با من دیوانه بمانی

پوست انداخته این شهر شبیه تو که گفتی
ریز ریزم بشوی یکدله ای باز همانی

رقص اشک من و بزمی که تو از کوچه پریدی
با همان رخت عروسی و دو ابروی کمانی

مشق شب بود، تو رفتی گله ای نیست عزیزم
شور آن عشق فراموش شده دیر زمانی

پیرمردی شده این عاشق و با آینه میگفت
حیف عمری که هدر پای تو شد عشق جوانی

...

2+
جدایی, غزل ‏ - نظر دهید...

این خانه ی دل است؟ نه دیگر حرمسراست!

با دیگران نشسته نگاهت به سمت ماست
گفتی نپرس، عادت خوب فرشته هاست

با هرکسی نشسته عزیز تو می شوند
این خانه ی دل است؟ نه دیگر حرمسراست!

سهم من از حضور تو تنها سکوت تلخ
شیرینی حضور تو تصویر نخ نماست

دستان گرم وبوسۀ داغت برای غیر
شرمنده ام، چگونه، چرا سهم من حیاست؟

من خسته ام ز عاشقی و این سه حرف مفت
از “عین” و “شین” و “قاف” و دروغی که برملاست

خالی ز مو سرم و سرت میشود شلوغ
از من بریده ای و همین کل ماجراست

هرگز گمان مبر که گناه تو بوده است
آیین عشق بازی دنیا پر از خطاست

گویا دوباره وقت شریفت گرفته ایم
دیگر مزاحمتان نشوم، وقتتان طلاست

...

0
عمومی ‏ - نظر دهید...