فصل سرمای وجودم را بده گرما، بیا!

در تمام شهرگشتم بی کس و تنها بیا
فصل سرمای وجودم را بده گرما بیا

راه وصلت سخت دشوار است ای جانان من
همچو باران بر دل خشک بیابان ها بیا

در نبودت گشته پر غم این دل غمگین من
پاک کن با اشک چشمت گرد غم ها را بیا

حسرت ماهی تنگم گشته دریایی بزرگ
از برای ماهیم ای بهتر از دریا بیا

کوچک است این جسم بهر طاقت هجران تو
بوی وصلت میرسد اینجا همین فردا بیا

قصه عشقم به تو دارد مسیری پرخطر
از مسیر سخت این بازی مکن پروا بیا

مثل مجنون گشته ام عاشق تر از فرهادها
ای برای زندگی شیرین تر از لیلا بیا

قبل تو هرگز نبوده فکر عشقی در سرم
گشته ام در عشق تو شیداترین شیدا بیا

جزصدایت مهربان در گوش جانم هیچ نیست
ای برای گوش جانم بهترین آوا بیا

گاه گاهی میکنم شکوه ولی جدی نگیر
نا امید و خسته از وصل توام اما بیا

...

1+
غزل ‏ - نظر دهید...

که بردی لشکر قلب مرا با تار گیسویت!

قوی تر آمدم اما خداقوت به بازویت
که بردی لشکر قلب مرا با تار گیسویت

نمی دانم میان برق چشمانت چه وردی بود
که هم جادوگران ماندند در تفسیر جادویت

تو آن سیلی و من آوار گیلانم تو میدانی
که هر دم غرق می گردم میان این هیاهویت

نمی دانم کجا آموختی علم قضاوت را
که هر جا بوده حق با من تو گفتی از ترازویت

شبیه تنگ بی ماهی بدون تو چه آرامم
دچارت بودم و در انتظار نوش دارویت

کتابی یافتم در “عمق تنهایی” خود از خود
از امشب می شوم با شعرهایم من غزل گویت

...

1+
غزل ‏ - نظر دهید...

آدمی، رنج را زندگی خواهد کرد!

شاخه ها را

از ساقه ها جدا کردیم

چُنان که با زمین بیگانه شدیم!

و از قلب تپنده ی خاک

ریشه را برکندیم

تا جایی برای مُردن بنا کنیم

حال
خلاصه ی تمدن
تقدیسِ کشتار است و بردگی

«آری، اینچنین بود برادر»

که در«گهواره ی تکرار

تاریخ را نوشتیم»

پیش از این

پیامبران گفته بودند

«آدمی، رنج را زندگی خواهد کرد»

...

1+
شعر نو ‏ - نظر دهید...

خورشید تا افتاد بر دریا، قیامت شد!

مهتاب از جا، کنده شد؛ در التهاب افتاد
شقّ القمر شد، در دو عالَم، انقلاب افتاد

خورشید تا افتاد بر دریا، قیامت شد
آتش گرفت عالَم، مصیبت، بی نهایت شد

هفت آسمان بر دوش و تنها بر زمین می رفت
او خود، قیامت بود و آیت بود و غایت شد

پیشانی اش مَه پیشه، چشمانش خداپیما
با قامتی که اِستنادِ استقامت شد

دوشی که جای بوسه های کوله باران بود
آیا خیالش راحت و در استراحت شد؟

تازه، یتیمان، اُنسشان را تازه می کردند
اما پدر، دیگر پُر از عزمِ عزیمت شد

تازه، فقیران معنیِ دستِ خدا با ماست
تازه، هوای کوفه، سرشار از محبت شد

آن شب که خورشیدی ترین اسطوره را کشتند
آن شب که ماهِ آسمان، قلبش دو قسمت شد

آن شب که دنیا، بار دیگر، داغِ بابا دید
آن شب، بله آن شب، خدا اهل روایت شد

دیگر، علیّ بن ابی طالب، زمینگیر است
آن آسمانگیری که عمری، ماهِ دعوت شد

امشب که بابای ازل، قصدِ ابد دارد
مسجد به خون، زینت شد و غرق لطافت شد

...

0
شهادت حضرت علی (ع), غزل ‏ - نظر دهید...

شده یك خاطره عمری بشود زندانت!؟

شده از چشم كسی سست شود دستانت؟
یا كه از دیدن او لزره بیفتد جانت؟

شده در شهر خودت مثل غریبی باشی!
به تمنّا برسد قسمتِ آبت ؟نانت؟

شده با درد شبی همدم گریه بشوی؟
یا كه یك زخم قدیمی بكند گریانت؟

شده یك خاطره ات زخم جدایی باشد
كه به ذهن آوری و رود شود چشمانت؟

روز و شب مُردم و در خاطره ها در حبسم!
شده یك خاطره عمری بشود زندانت!؟

...

0
غزل ‏ - نظر دهید...

این ناله ها هرگز نمی گنجد دراین فریاد!

اندیشه ام خشکید دراین ناکجا آباد
این ناله ها هرگز نمی گنجد دراین فریاد

تا در کف تو رشته تقدیرهای ماست
پروردگارا داد خواهم من از این بیداد

من بنده سرکش نبودم نیستم شاید
این بار از دستت عنان بنده ای افتاد

تو سوزها در سینه خواهی ناله ها در دل
من یک خدای شاد می خواهم خدای شاد

من شعرهای تازه می خواهم زبانی نو
من دشت خواهم سبزه خواهم سایه شمشاد

من دامن یک کوه سرکش در بغل خواهم
من بید می خواهم که رقصد با صفای باد

یک چشم پر می خواهم از احساس دیدن ها
یک گوش خالی تا که بسپارد مرا در یاد

...

0
غزل ‏ - نظر دهید...

یعنی که پاره نیست از پشت، پیرهن!

هرجا، بدون تو یعنی عذاب من
یعنی که پاره نیست از پشت، پیرهن

باید ببینمت هرچند چاره نیست
بر زخم قلب من دائم نمک بزن

حالی نمانده است وقتی ندارمت
یعنی که زخمی ام در جنگ تن به تن

چشمانت آسمان، لبخند تو بهشت
ایمان می آورم، آغوش تو وطن

با خنده های تو قند آب میشود
شیرینی عسل افتاده از دهن

تا حد مرگ و میر من دوست دارمت
با چادر خودت من را بکن کفن

...

0
غزل ‏ - نظر دهید...

آغوش گشودیم و جهان غرق تماشاست!

آخر بشود ختم به یکدستگی ما
بوسیدن پیوسته و پیوستگی ما

آغوش گشودیم و جهان غرق تماشاست
مخلوق ندیده ست به وابستگی ما

ما قله ی عشقیم و به تاریخ نیاید
نقشی به بلندا و به برجستگی ما

بر گردنم آویز و به وحدت برسانم
این راه ورودی ست به وارستگی ما

باید بفشاریم به هم سینه ی خود را
تا از تن مان در بِشود خستگی ما

آنگونه مرا دوست بدار و بغلم کن
تا غبطه خورد هرکه به همبستگی ما

...

0
غزل ‏ - نظر دهید...

گویا در این معامله سود و زیان یکی است!

گفتی به هر کجا که روم آسمان یکی است
خورشید هم برای همه خاکیان یکی است

بر ماهیان که آبی دریا یکی بـُوَد
آبیِّ آسمان که برِ ماکیان یکی است

لطف تو پیش هر زن و هر مرد مستدام
گفتی که رحمت توبه پیروجوان یکی است

باران رحمتی و نمی پرسی از کسی
پیش تو کاسه های گِلین وگران یکی است

گفتی برابرند همه بندگان تو
یعنی که سهم ما ومن و دیگران یکی است

پیش تو غرب وشـرق تفاوت نمی کند
سرخ و سیاه بر درِ این آستان یکی است

در پیشگاه عدل تو گفتی که فرق نیست
مرغ همای و فاخته را آشیان یکی است

از حیث عقل و شوکت و فهم و شعور هم
سهم تمام آدمیان در جهان یکی است

گفتی که جمله بر سرِ یک خوان نشسته ایم
خون دل و سبوی می ارغوان یکی است

پیش تو رشت و زابل و سـمنان یکی شدند
یعنی کویر تشنه و جوی روان یکی است

چون آفریده ای همه ژن های خوب را
ژن های برتر و ژن بدتر از آن یکی است

نیمی میان دوزخ و نیمند در بهشت
جام شراب و بادیه شوکران یکی است

بر عرش کبریایی تو جای شبهه نیست
روزی یکیّ و رزق یکیّ و دهان یکی است

نرخ صدای عربده زن ها گران شـده است
نرخ صدای عربده زن بـا بنان یکی است

نان حرامیان و حلال آوران یکی
زور چماق و طاقت حق باوران یکی است

سنجیده ایم قدرت کاخ سـفید را
با اقتدار مسجد صاحب زمان یکی است

از ابتدا چو قصّه دنیا یکی نبود
با من نگو که آخر این داستان یکی است

دنیا به آخرت بفروشیم یا به عکس
گویا در این معامله سود و زیان یکی است!

...

0
قصیده ‏ - نظر دهید...

من جزر و مدم و تو همان ساحلی هنوز

طاووس تیر خورده ی من غافلی هنوز !؟
دنبال دانه های اسیر گِلی هنوز !؟

باغ تو را به نام کلاغی سند زدند
از خواب برنخیز که بی حاصلی هنوز !

دنیا کنار آمده با مرگ رنگ ها
درگیر  راه حل همان مشکلی هنوز!؟

از حال من نپرس که دیوانه تر شدم
از حال و روز تو چه خبر ؟ عاقلی هنوز!؟

این ماه هم تمام شد اما هلال نه …
در چشم های مه زده ام کاملی هنوز

با تخته پاره ها به توافق رسیده ام
من جزر و مدم و تو همان ساحلی هنوز

من ماضی بعیدم و گم بین جمله هات
اما تو در مضارع من فاعلی هنوز

بیدار مانده ام که تو را مثنوی کنم
آسوده تر بخواب ! عزیز دلی هنوز

...

3+
حسنا محمدزاده, غزل نظر دهید...